تبليغاتX
بی تو تنهایم
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم



دوستت دارم
دوستت دارم

خیلی زیاد

گفتنش سخته ولی باور کن تا آخرآخر باهاتم

نمیدونم باور داری یا نه ولی اینو بدون ...

خیلی دوستت دارم


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:23 توسط ستوده |


سلام دوستای گلم ببخشید من دیر به دیر میام ولی سعی میکنم هر دفعه که میام مطالب بهتری بنویسم به هر حال معذرت میخوام باشد ولی عزیز گناهی نداشتم رفتم اگر چه هیچ راهی نداشتم وقتی که در حضور تو آوار میشدم جز خوشه های اشک پناهی نداشتم در شعله های آتش شرمت گداختم بیچاره من که فرصت آهی نداشتم بی شک تمام پنجره ها باز بود اگر بعد از تو روزگار سیاهی نداشتم سالار شهر آینه حالا قبول کن با اینهمه سکوت گناهی نداشتم اینهمه دویدن در بیقراری لحظه ها بازی کلمات و سطرها غزلهای سفارشی اشکهای بی پایان بازی مبادله قلب ها و..... همه به پایان میرسند و من روزی کفش های احساساتم را نه! تمام خودم را خواهم آویخت!!! در صداقت صدای تو جان میگیرم ای تبار بهار من با چشمان تو که پیوسته به آفتاب اشاره دارد موافق هستم چندیست که طراوت شقایق را باور دارم و در محوطه ی بهار قدم بر میدارم عاشق هستم!!! ز چشمت می تراود زمزم عشق نشسته در نگاهت شبنم عشق مسیح روزگار خسته ی من دلم را زنده گردان با دم عشق نباشی سرد و خاموشم همیشه فقط با غم هم آغوشم همیشه صمیمانه برایت مینویسم که بی یادت فراموشم همیشه فردا در امتداد روز چشمانی منتظرت خواهد بود شاید غبار راه..... مقصد دور ترین نجوایی است که از باریک های گوش ات عبور خواهد کرد بهوش باش! مبادا اسیر طوفان شوی!

موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:18 توسط ستوده |


بارون رو دوست دارم چون وقتی بارون میاد هیچکس اشکاتو نمیبینه

آنگاه که گلهای یاس آخرین بار درآستانه ی خانه شکفت

 

وهنگام شب،ستاره ی بزرگ

 

نابهنگام درآسمان باخترغروب کرد،

 

من ماتم گرفتم ،

 

وهمچنان به همراه بهاری که همواره باز می گردد

 

ماتم خواهم گرفت.

 

 

ای بهاری که بازگشتت همیشگی است،

 

تو به یقین سه چیز برای من به همراه می آوری:

 

یاسی که جاودانه می شکوفد

 

ستاره ای که درباخترغروب می کند

 

ویاد مردی که من دوست می دارم

 

موقعی که میخواستمت میترسیدم نگاهت کنم

موقعی که نگاهت کردم ترسیدم باهات حرف بزنم

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم

موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم

حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:6 توسط ستوده |


تنهایم نگذار که بی تو میمیرم

هنگام رفتن است


چشمانم را بستم و برگشتم


نمی خواستم رفتنت را ببینم


هرگز ! آری هرگز باور نمیکنم که روزی چنین مرا ترک کنی


افسوس! افسوس که صدای قدمهایت با تپش های قلبم یکی است


پس من همچنان میخواهمت


هر چند که رفتی

اما هنوز هم عاشقانه می سرایمت !]

n,sjj nhvl


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:56 توسط ستوده |


سلام ای تنها بهمنه من واسه زندگی

اره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سر نوشت؟

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشت بوسیدنت

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره

یادت میاد خندیدی گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

 

 

 

من تما تکالیف زندگی ام را در دفتر چشمهای ت  نوشتم

کاش استادی میتوانست بخواند خطوط مبهم چشمهای تورا....

 

 

زندگی جدولی ست که وقتی خانه های ان پر می شود جایزه اش مرگ است

 ....جدول کوچک است و خانه هایش کم......

 

 

 

 

 

هر چه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من

                                      هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من

 

 

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

     بصورت تو نه نگاری نه دیدم نه شنیدم...

 

 

سفر مکن...

بمان برای من بمان تو چشمت اسمان من

ببین ترانه وفا نشسته بر لبان من

بیا که جز تو بی وفا ندارم ارزو به سر

سفر مکن بیا مرا به شهر ارزو ببر

بیا که با تو زنده ام امید و ارزوی من

ببین که بی توخسته ام بیا بیا به سوی من

بیا که جز تو بی وفا ندارم ارزو به سر

سفر مکن بیا مرا به شهر ارزو ببر

بمان برای من بمان امید دل نواز من

بگو به من چرا تو خسته ای ز من؟

بیا که جز تو بی وفا ندارم ارزو به سر

سفر مکن بیا مرا به شهر ارزو ببر

در انتظار دیدنت به شهر غم نشسته ام

رها مکن دلا مرا بیا که دل شکسته ام

بیا که جز تو بی وفا ندارم ارزو به سر

سفر مکن بیا مرا به شهر ارزو ببر

 

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 3:12 توسط ستوده |